ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

76

مجمع التواريخ ( فارسى )

قلعه‌دار در جواب گفت كه اين قلعه تعلق بپادشاه دارد و بدون حكم پادشاهى چگونه من خالى خواهم نمود . فيما بين آدم سيد احمد شاه و قلعه‌دار كار بخشونت انجاميده قلعه‌دار او را بخفت و اهانت تمام از قلعه بيرون نمود . سيد احمد شاه از شنيدن اين خبر برآشفته بىتأمل بر قلعه يورش نمود و بعد از اندك ترددى قلعهء مزبور مسخر گرديد و بقولى قلعه‌دار در جنگ كشته شد و بقولى گريخته خود را بشاه طهماسب رسانيد . شاه طهماسب و طهماسب قليخان از شنيدن اين خبر از جا برآمده چون طهماسب قليخان او را مخل كار خود ميدانست و در مزاج شاه طهماسب دخل كلى بهم رسانيده بود طهماسب بيك وكيل جلاير را سر فوج نموده حكم بقتل يا اسر يا اخراج سيد احمد شاه از مملكت نمودند . سيد احمد شاه از وقوع اين معامله كه بىاختيار رو نموده بود و نيز ارادهء جنگ و پيكار در آن وقت با لشكر شاه طهماسب نداشت متحير شده ناچار از بلاد خراسان برآمده بحوالى سيستان آمد و در اين بين اكثر مردم او متفرق گرديدند و در سيستان نيز كسى متوجه احوال او نشد و همراهى او ننمود ناچار از خوف جان و آبرو از حوالى بلوچستان گذشته و بيابان نهبندان را طى نموده بقصبهء بم و نرماشير كه از توابع كرمان است رسيد و در آنجا معلوم شد كه جميع سرداران كرمان با عبد اللّه خان بلوچ متفق شده مطيع افغان گرديده‌اند ، از كرمان نيز قطع نظر كرده از حوالى توابع لار گذشته ببلاد جرون كه حاكم نشين آنجا بندر عباسى است متوجه گرديد و چون در آن اوقات ميرزا زاهد على لارى كه ابا عن جد از عظما و عمدگان شهر لار بود و هميشه از جانب سلاطين صفويه او و پدر و جد او خدمات بنادر درياى فارس داشتند و او نيز از جانب شاه سلطان حسين حاكم بنادر فارس بود چنانچه قبل از اين در وقايع سيف بن سلطان امام عمان ذكر يافته بسبب خالى بودن شهر لار و نبودن حاكمى شهر لار را نيز به تصرف درآورده بود و دو سال بسبب غلبهء افغان در قلعهء لار محاصره كشيده و بسبب هجوم رعاياى توابع لار كه با افاغنه هم كيش و هم مذهب بودند و قلعه را چون نگين